مهم نیست اگر به نظریه تکامل انسان اعتقاد دارید یا این که انسان‌ها از سیاره دیگری به زمین آمده‌اند! به هر حال همه چیز دست به دست هم داده‌اند تا من این نقد را بنویسم و سازنده و خالق سری Assassins Creed ایده جدید و جنجالی به سرش بزند تا بخواهد بار دیگر یک بازی جذاب خلق کند. اما برعکس بشریت که به تکامل رسید و بهتر از روز قبل شد، به نظر می‌رسد که پاتریس دسیلتز بعد از قسمت اول و دوم Assassins Creed چندان تکاملی نیافته است و صرفا با ایده جدید به صنعت بازی‌سازی برگشته است. او که پیشتر در پروژه‌های دیگری هم‌چون Prince of Persia: Sands of Time و Assassins Creed: Brotherhood نیز ثابت کرده بود که طراح و کارگردان فوق‌العاده‌ای است، حال با تاسیس استودیو خودش با نام Panache Digital Games بازی جدیدی را روانه بازار کرده است که در نگاه اول کاملا جذاب و نوآورانه به نظر می‌رسد، اما بعد از تجربه بازی متوجه شدم که این بار دیگر خبری از آن خروجی هیجان‌انگیز و طوفانی نیست؛ هرچند که Ancestors: The Humankind Odyssey نیز لحظات خاص و جذاب خودش را دارد. در ادامه با بررسی انسستورز همراه باشید.

بررسی انسستورز ؛ آینده یک گونه

در ابتدای بررسی انسستورز باید به این موضوع اشاره کنیم که ایده انسستورز کاملا ساده است؛ باید به ده میلیون سال قبل بازگردید و با یک ماجراجویی کاملا واقع‌گرایانه رو به جلو حرکت کنید و سرنوشت بشریت را بسازید. نکته جالب و تحسین‌برانگیز این ماجرا اینجاست که هر تصمیمی که در طول بازی بگیرید و نحوه زندگی کردنتان روی تکامل گونه هومینید‌ها یا همان گونه ابتدایی انسان‌ها تاثیر خواهد گذاشت. نوع زندگی کردنتان بر اساس خشونت‌پروری و یا صلح‌طلبی، رهبر و پرهیزکار بودن یا پیشرو و ریسک‌پذیر بودن همگی گزینه‌هایی هستند که می‌توانند گونه هومینیدها را رو به جلو بکشند و در تکامل تاثیر مستقیم بگذارند.

پایه اصلی این بازی، مانند پایه اصلی زندگی هومینیدها بقا بوده و هر چقدر که سعی کنید بازی را ماجراجویانه پیش ببرید، از یک راهی وارد موقعیت بقا خواهید شد که باید بهترین تصمیم ممکن را در آن بگیرید. اما بزرگ‌ترین مشکل بازی دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود؛ شما در حال تجربه بازی هستید که اصلا در آن نمی‌دانید که باید چه‌کاری انجام دهید. هرگز فکرش را هم نمی‌کردم ایده‌ای به بزرگی انسستورز و پیشینه پیچیده‌ای که دارد، آنقدر خروجی بی‌هدف و اذیت‌کننده‌ای داشته باشد.

از روی همین ندانم‌ها، به جایی می‌رسید که ساعات زیادی را مشغول انجام دادن یک سری کارهای تکراری مانند پیدا کردن خوراک، تولیدمثل و کشف محیط هستید. هر چند همین کارها لذت‌بخش هستند اما برای چند ساعت ابتدایی و نمی‌توانید تا آخر به همین امر بپردازید. جالب اینجاست که توضیحات و توتریالی که بازی برایمان در نظر گرفته است نیز چندان کارآمد نیست و با خواندن آن‌ها نیز چیزی دستگیریتان نمی‌شود.

در کنار همه این سردرگمی‌ها، کنترل بد و بی‌منطق بازی نیز خورشی از بدمزگی‌هاست که بازی را به شدت خسته‌کننده می‌کند. از جابجایی عجیب و غریب در طول بازی اگر صحبت کنیم، واقعا دلم به حال اجدادهایم می‌سوزد اگر واقعا اینگونه در محیط اطراف جابه‌جا می‌شدند. حتی نگاه کردن به مدل حرکت هومینیدها نیز کاملا به شما می‌فهماند که یک المان اینجا به درستی کار نمی‌کند. کنترل کردن هومینید در بازی به هیچ‌وجه راحت نیست و هر چقدر که جلوتر می‌روید این موضوع بیشتر شما را اذیت خواهد کرد.

در بازی المان‌های بررسی محیط بر اساس حس ترس وجود دارد که اگر از منطقه خود خارج شوید، می‌توانید از حسگرهای ذاتی هومینید استفاده کنید تا بتوانید خود را از خطرات احتمالی نجات دهید. جمله معروفی وجود دارد که قوی‌ترین سلاح انسان ترس است که در انسستورز این موضوع به وضوح احساس می‌شود. مشکلی که در این رادار ترس وجود دارد، دخالت بی‌جای اشکالات کنترل است. یعنی زمانی که می‌خواهید از رادار ترس استفاده کنید فقط باید در جای خود بایستید و به محض تکان خوردن این رادار از کار می‌افتد و بهتر است بدانید که استفاده از این رادار حین راه رفتن بسیار امری ضروری است اما این توقف استفاده حین راه رفتن به قدر زیادی سرعت بازی را کند و روند را اعصاب خردکن می‌کند.

یکی از مهم‌ترین المان‌های بازی، عناصر مدیریتی بازی هستند. مانند اجدادمان باید تمامی سعی خود را بکنید تا بتوانید زنده بمانید و یکی از راه‌های زنده ماندن، مدیریت درست است. این مدیریت مربوط به گروه هومینیدهایی که رهبری می‌کنید، غذا، خوراکی و کنترل جمع می‌شود. اگر احساس می‌کنید که جمعیت گروهتان کم است، باید تولید مثل کنید و اگر فکر می‌کنید از گرسنگی خواهید مرد باید غذا جمع کنید. برعکس خیلی از بازی‌های ماجراجویی که غذا خوردن در آن هیچ منطقی ندارد و یک گزینه فرعی حساب می‌شود، در انسستورز غذا خوردن از عناصر اصلی پیشروی و بقا در بازی است.

در ادامه ببررسی انسستورز باید به گشت و گذار‌ در بازی هم اشاره کنیم. گشت و گذار با این که تحت تاثیر کنترل ضعیف در بازی کمی خدشه‌دار شده است؛ باز بد به نظر نمی‌رسد. البته اکر بتوانید کنترل بد بازی را تحمل کنید. اگر بتوانید از سد و سختی‌های باگ‌های کنترل بازی بگذرید و از ارتفاعات به زمین نیافتید، گشت و گذار در بازی می‌تواند یکی از نکات مثبت بازی باشد که به خاطر طراحی محیط جذاب بازی، ارزش آن چندبرابر خواهد شد. با این که تصاویری از زندگی اجدادمان در آن زمان نبوده است، اما طراحی محیط به قدری جذاب و در عین حال ترسناک است که به راحتی احساس می‌کنید که اجدادمان چه سختی برای گذراندن این دوران کشیده‌اند. همه چیز در طبیعی‌ترین حالت ممکن وجود دارد. نه در سطح جنگل امنیتی وجود دارد و نه بر فراز جنگل؛ هر کجا که محیط را سپری کنید بالاخره تهدید و خطری وجود دارد که به خاطرش دست و پایتان را گم کنید.

رویدادهای تصادفی، یکی دیگر از نکات مثبت بازی محسوب می‌شود که اگر کمی بیشتر و بهتر به آن پرداخته می‌شد شاید ارزش بازی را بیشتر از پیش می‌کرد. متاسفانه این رویدادهای جذاب بسیار کم هستند و خیلی به ندرت پیش می‌آید که با آن‌ها برخوردی داشته باشید. به طور مثال شاید در طول گشت زدن‌هایتان در طول محیط، به هومینید دیگری برخورد کنید که همدیگر را نشناسید و او زخمی باشد. با پیدا کردن گیاهان و ساختن داروی موردنیاز می‌توانید اعتماد او را جلب کنید و او را به گروه خود بیاورید.

دقیقا بخشی از بازی را که در تصوراتم بسیار ارزشمند و قوی می‌پنداشتم، ضعیف‌ترین عملکرد را در بین تمامی عناصر داشت. مبارزات بازی به قدری اذیت‌کننده، خسته‌کننده و خشک است که اگر با همه این مشکلات کنار بیایید قطعا نمی‌توانید با مبارزات بازی کنار بیایید. این بخش به قدری با مشکل همراه است و که شاید دلیل اصلی که بازی را بارها کنار گذاشتم، سر و کله زدن با این سیستم مزخرف بود. این موضوع آنقدر اذیت‌کننده می‌شود که تا می‌توانید سعی می‌کنید از مبارزات و مقابله با این سختی‌ها دور باشید؛ یا حداقل برای من که این‌گونه بود. با این که تنوع دشمنان در بازی جذابیت خاصی دارد و از دیدن موجوداتی هم‌چون مارهای غول‌پیکر، گربه‌سان‌ها، پلنگ‌ها، خزنده‌های وحشی و دیگر هومینید‌های وحشی بسیار حیرت‌زده و هیجان‌زده می‌شوید اما به هیچ‌وجه احساس نمی‌کنید که مبارزه با آن‌ها لذت‌بخش باشد و دقیقا بعد از اولین مبارزه با گربه‌سان این موضوع را به راحتی متوجه می‌شوید و دیگر باقی مبارزات برایتان جدید و حیرت‌آور نخواهد بود.

اگر می‌خواهید با بزرگ‌ترین ایراد بازی آشنا شوید، ادامه بررسی انسستورز را از دست ندهید. راستش را بخواهید به این موضوع خیلی فکر کردم و به جواب‌های زیادی رسیدم اما بزرگ‌ترین ایراد بازی بعد از حدود ۱۸ ساعت بازی کردن برایم مشخص شد. حتی نمی‌توانستم باور کنم که چنین حفره و ایراد بزرگی در طراحی بازی وجود داشته باشد و احساس کردم که ۱۸ ساعت از وقت خود را به آشغالی ریختم و بعد از آن حتی رغبت نکردم که بازی را ادامه دهم. بعد از این که بنا به هر دلیلی گروه هومینید‌هایتان نتوانند تولید مثل کنند و منقرض شوند، بازی مجددا از اول تکرار خواهد شد. تمامی این مبارزات، کشف منطقه و گیاه، تولید مثل‌ها و … مجددا تکرار خواهد شد و باید در یک چرخه ۱۸ ساعته گیر کنید تا این که بتوانید راز تکامل را کشف کنید. طراحان بازی عزیز، اگر فکر می‌کنید که این مورد به چالش‌برانگیز بودن بازی کمک کرده است واقعا باید به افکار خود شک کنید چون این‌کار به جز تلف کردن وقت مخاطب چیز دیگری نیست.

اما چرا باید چند بار در این چرخه گیر کنید و مجددا به تجربه‌تان گند بخورد؟ وقتی سازندگان درک خوبی از رابط کاربری و تجربه کاربری ندارند و برای چند ساعت نمی‌دانید که دقیقا باید چه‌کاری انجام دهید، قطعا طبیعی است که تصمیمات اشتباه بگیرید. زنان هیومنید را از دست بدهید و نسلتان منقرض شود. اگر وضعیت اجداد ما نیز مانند این بازی بود، بالان دیگر بشتریتی وجود نداشت.

بزرگ و سبز

جلوه‌های بصری و گرافیک از نکات مثبت بازی محسوب می‌شود. دنیای سبز و بزرگ بازی از معدود نکاتی است که بازی را ارزشمند می‌کند. درگیر شدن با دنیای سرسبز جنگل‌های آفریقا و خطرات داخلش همگی جذابیت‌هایی هستند که به شخصه خیلی دوست داشتم که در بازی آشنایی بیشتری با آن پیدا کنم و باید اعتراف کنم که سازندگان بازی به خوبی این وضعیت، معیشت و دنیا را پیاده‌سازی کرده‌اند که از آن سیر نخواهید شد.

یکی از نگرانی‌هایم بعد از تماشای تریلرهای گیمپلی بازی، انیمیشن‌های حرکت بود که برخلاف کنترل بی‌منطق بازی، انیمیشن‌ها حس تازه‌ای دارند و به راحتی متوجه می‌شوید که پیشتر چنین انیمیشنی را در دیگر بازی‌ها ندیده بودید و این انیمیشن‌ها می‌تواند شروع کننده سبک جدیدی در بین بازی‌های ماجراجویی و بقا باشد.

موسیقی‌های بازی بر اساس موسیقی قدیمی و باستانی آفریقا نواخته شده است و اگر فیلم‌های مربوط به جنگل را دیده باشید، موسیقی‌ها کاملا فاز و استایلی آشنا برای گوش‌هایتان خواهد داشت که موزیسین به خوبی از پس آن  برآمده است. صداگذاری بازی فوق‌العاده است. قطعا می‌توانید متوجه شوید که صداگذاری این بازی چه اهمیتی دارد و برای دریافت کردن حس کامل بقا در جنگلی پر از خطرات، موجودات و صداهای مختلف باید از قوی‌ترین سطح صداگذاری استفاده کرد که خوش‌بختانه سازندگان این مورد را رعایت کرده‌اند.

البته فیزیک و تخریب‌پذیری بازی همراه با باگ‌های عجیب و غریب و گاها خنده‌داری است. اگر بتوانید از آن‌ها چشم‌پوشی کنید نیز باز اشکالاتی دارد. از جمله مهم‌ترین این باگ‌ها می‌توان به غیرواقعی و بی‌منطق بودن فیزیک اشاره کرد که البته با آپدیت‌ها کمی از باگ‌ها کاسته شد؛ اما کماکان کیفیت پایین فیزیک، استوار و پایدار بود.

به طور کلی تمام انتظاراتی که از این بازی داشتم، به خاطر عدم توانایی برای پیاده‌سازی ایده‌های بسیار جذاب همگی به سمت تباهی رفتند و هر چقدر که به آینده این بازی به عنوان فرنچایز امید داشتم، حال همگی نقش برآب شد و فقط امیدوارم که سازندگان این عنوان بتوانند از ایده‌های خود بهتر استفاده کنند و فقط به صرف خراب کردن یک ایده ناب، دست به ساخت بازی نزنند. احتمالا در بررسی انسستورز هم متوجه این موضوع شدید. توصیه می‌کنم به هیچ‌وجه سراغ این بازی نروید چرا که با فستیوالی از عناصر ناخوش‌آیند رو به رو خواهید شد که تحمل کردن آن نه کار شماست و نه کار من.

نکات مثبت: انیمیشن‌های جذاب، صداگذاری خارق‌العاده، موسیقی زیبا، تنوع دشمنان، رویدادهای تصادفی جذاب

نکات منفی: چرخه بی‌هدف بازی، رابط کاربری ضعیف، سیستم مبارزات افتضاح، کنترل به شدت اذیت‌کننده، رویدادهای تصادفی بسیار کم اتفاق می‌افتد، فیزیک و تخریب‌پذیری بی‌کیفیت

امتیاز: ۵ از ۱۰

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید