همیشه در میان مخاطب گونه‌ها و مدیوم‌های مختلف هنری، ضدقهرمان‌ها (آنتی‌هیروها) از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند و گاه حتی به محبوبیتی همانند قهرمان‌‌ها یا حتی فراتر از آن‌ها رسیده‌اند؛ اما نکته جالب و عجیب در مورد جوکر و محبوبیت عظیمش این است که او یک شخصیت ابرشرور و تبه‌کار (یا همان ویلین) است نه یک ضدقهرمان. حال این خود جای بحث مفصل و عمیقی دارد که چرا باید چنین شخصیت شروری (با همه‌ آن پشتوانه‌ و فلسفه بزرگ داستانی) در اذهان مخاطب امروز به این اندازه محبوب و دوست‌داشتنی باشد، اما این موضوع دقیق بحث این مقاله نیست. به‌تازگی فیلم جدید جوکر با همه‌ جنجال‌هایش منتشر شده است و این فرصت کاملا مناسبی است تا به پیشینه‌ این شخصیت از ابتدای خلقش تا به امروز بپردازیم و نگاهی به فلسفه‌ شخصیت او کنیم.

میان تمامی ابرشرورهای خلق شده و موجود در فرهنگ عامه، بدون شک جوکر یکی از نمادین‌ترین و ماندگارترین‌‌ها است که در کنار ابرشرورهای دیگری همچون دارث ویدر و هانیبال لکتر همیشه محبویت خاص و ویژه‌ای داشته‌اند. اگرچه جوکر به واسطه‌ کمیک‌ها، فیلم‌ها، انمیشن‌ها و حتی بازی‌های ویدیویی مختلف همیشه محبوب بوده اما احتمالا بتوان گفت نقش‌آفرینی هیث لجر در فیلم «شوالیه سیاه» کریستوفر نولان (فارغ از اینکه جوکر و فیلم تا چه اندازه به ریشه‌های کمیک‌ها وفادار بوده‌ یا نبوده‌اند) یکی از عمده‌ترین دلایلی بوده است که او حداقل میان طیف زیادی از مردم به چنین جایگاهی رسیده و به‌طرز غیرقابل توصیفی همیشه در ذهنمان نقش بسته است.

با این وجود، چرا یک بیمار روانی و قاتلی با افکار نهیلیستی مثل جوکر، تا این اندازه توسط مردم محبوب و حتی عشق ورزیده می‌شود؟ همه‌ شما کم و بیش پس از اکران فیلم «شوالیه سیاه» لباس‌هایی با تصویر جوکر یا حداقل لبخند او یا جمله‌های معروف و ماندگارش را در خیابان‌ها و در دنیای مجازی بارها دیده‌اید. حال که همه‌ حرف‌ها دوباره به جوکر و فیلم جدیدش منعکس شده، شاید بهتر است کمی دقیق‌تر به ریشه‌های شخصیت جوکر، به‌جود آمدنش، فلسفه و تفکرش و حتی نقش‌های مختلفی که در آثار گوناگون داشته بپردازیم تا شاید کمی بیش‌تر این دلقک خطرناک را بشناسیم.

جوکر چگونه خلق شد؟

جوکر را همه به‌عنوان خطرناک‌ترین دشمن بتمن می‌شناسند اما به‌راحتی می‌توان او را یکی از بزرگ‌ترین ابرشرورهای تاریخ و شرکت «دی‌سی» نامید. «بیل فینگر»، «باب کین» و «جری رابینسون» سه فردی بودند که جوکر را برای اولین بار برای حضور در کامیک‌های بتمن خلق کردند. هرچند به‌صورت کامل و دقیق مشخص نیست اما چیزی که احتمالا بتوانیم به آن استناد کنیم این است که باب کین و جری رابینسون طراحی این شخصیت را برعهده داشتند و بیل فینگر هم نویسنده‌ای است که او را پرورش داد. جری رابینسون و بیل فینگر هرکدام طرح‌ها و ایده‌های خاص خود را برای خلق این شخصیت داشته‌اند. فینگر تصویر «کنراد فایت» در فیلم «مردی که می‌خندد» را در نظر داشت. فیلمی که بر اساس رمان «مردی که می‌خندد» ویکتور هوگو ساخته شده بود. در واقع می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین منابع الهام شخصیت جوکر شخصیت «گوینپلین» در رمان ویکتور هوگو بوده است. از آن طرف، جری رابینسون یک تصویر خاص از کارت بازی جوکر را برای این شخصیت طراحی کرد. باب کین، خالق سری کمیک‌های بتمن، با توجه به این دو ایده برای اولین بار از شخصیت جوکر در ۲۵ آوریل ۱۹۴۰ میلادی در کمیک بتمن استفاده کرد. شخصیتی که احتمالا آن روزها کسی احتمال نمی‌داد روزی به یکی از ماندگارترین و بهترین ابرشرورهای تاریخ تبدیل شود. جری رابینسون که یکی از کلیدی‌ترین نقش‌ها را در شکل‌گیری جوکر داشت، بعدها در مصاحبه‌ای در خصوص انگیزه‌هایش برای خلق این شخصیت گفت:

من حس کردم که بتمن به یک شخصیت شرور اصلی و فریبنده نیاز دارد که او را بیازماید. من گمان کردم که او نیازمند شخصیت شرور عجیب‌ و ‌غریب‌تر و ماندگارتری باشد؛ یک درگیری مداوم و ادامه‌دار مثل نزاع شرلوک هلمز و موریارتی یا حتی نزاع کینگ آرتور و موردرد. در همین موقع بود که ایده‌ی بسیار جذاب یک دلقک شیطانی و باهوش را پیدا کردم.

باب کین می‌گوید که این ایده رابینسون دقیقا بعد از زمانی به دستش رسید که فینگر تصویر شخصیت «گوینپلین» در فیلم «مردی که می‌خنند» را به او نشان داده بود. در واقع اولین جرقه‌های ساخت این شخصیت این‌گونه و از ترکیب این چنده ایده به‌وجود آمد.

نام واقعی جوکر که همه روی آن توافق داشته باشند، هیچگاه مشخص نشده و این ابهام همیشه وجود داشته است. در این میان، برخی او را با نام «جک نیپر» (Jack Napier) می‌شناسند که ریشه‌اش به فیلم «بتمن» تیم برتون در سال ۱۹۸۹ میلادی بازمی‌گردد و در کمیک‌ها از آن استفاده نشده است. البته اخیرا در فیلم جدید جوکر که «واکین فینیکس» نقش این ابرشرور را بازی می‌کند، او با نام «آرتور فلک» (Arthur Fleck) معرفی شده. با همه‌ این‌ها همچنان بهتر است نام او را مخفی‌شده بدانیم و او را با لقب جوکر صدا کنیم.

جوکر پس زمینه‌های متفاوتی را در کمیک‌های مختلف داشته است. البته چنین اتفاقی برای شخصیت‌های معروف کتاب‌های مصور امری بسیار عادی و همیشگی است. اولین باری که در کمیک‌ها به پیشینه‌ زندگی او اشاره می‌شود در سال ۱۹۵۱ و تقریبا یک دهه بعد از اولین حضور او در کمیک‌ها است. شاید با استناد به بخش‌هایی از کمیک‌های مختلف تاحدی بتوان استنباط کرد که جوکر به عنوان یک جنایتکار با نام مستعار «رِد هود» معرفی می‌شود که هنگامی که بتمن در حال تعقیب کردن اوست، به درون خمره‌ای از مواد شیمیایی می‌افتد که به سبب آن بدنش سفید (بی‌رنگ)، موهایش سبز و لبش قرمز می‌شود. در این روایت، جنون او هم به خاطر همین قضیه رخ می‌دهد. البته این یک قصه عام و کلی است و در کمیک‌های مختلف جزییاتش تفاوت دارد. این درحالی است که روایت‌های بسیار دیگری هم وجود دارد. برای مثال روایت کمیک معروف و مهم «شوخی کشنده»  هرچند در مواردی با این روایت بالا یکسان است اما انگیزه‌های جوکر تفاوت‌های بارزی دارد. در فیلم‌ها هم از جمله فیلم «شوالیه سیاه» ما دو روایت مختلف را از زبان جوکر می‌شنویم که هرچند ریشه‌ای در کمیک‌ها ندارند اما به‌خصوص برای طرفداران سینما روایت‌های شناخته‌شده‌ای هستند. با این اوصاف، سخت است که یک ماجرای اصلی برای پس زمینه داستان او انتخاب کنیم. شاید بهترین کار این باشد که ناشناس بودن و عدم قطعیت هویت واقعی او را قبول کنیم و به جمله معروف خود او در کمیک «شوخی کشنده»  بسنده کنیم «گاهی آن را یک جور به یاد می‌آورم و گاهی یک جور دیگر… اگر قرار باشد که من گذشته‌ای داشته باشم، ترجیح می‌دهم یک انتخاب چند گزینه‌ای باشد!» .

از آنجایی که جوکر مهم‌ترین و بزرگ‌ترین دشمن بتمن است، در داستان‌های بسیاری حضور داشته و با القاب گوناگونی شناخته شده و در هر جا نقشی را برعهده داشته است. با تحول و تکامل شخصیت جوکر و همینطور کتاب‌های مصور دی‌سی، تقریبا می‌توان گفت دو تفسیر و تعبیر مختلف درباره‌ جوکر وجود دارد. در یکی از این تفاسیر که در اواخر دهه ۱۹۴۰ تا دهه ۱۹۶۰ در کمیک‌ها محبوبیت داشت و همچنین در سریال بتمن در دهه۶۰ میلادی هم دیده شده بود، او فقط یک دزد و خلافکار بسیار شوخ و عجیب‌وغریب بود اما در تفسیر دیگر که برداشت‌ اصلی و شناخته‌شده‌تری از جوکر است، او یک بیمار شدید روانی با هوشی به‌شدت بالاست که با قربانی‌هایش شوخی‌های سادیستیک انجام می‌دهد. با توجه به تفاوت‌هایی که در ویژگی‌های ذاتی شخصیت او در آثار مختلف وجود دارد اما اکثرا جوکر با یک ظاهر در قصه‌ها حضور پیدا می‌کند. ظاهری که غالبا او را با آن می‌بینیم. یک کت بلند بنفش یا ارغوانی رنگ، دستکش‌، کراوات و همه‌ی آن چیزهای که در گذشته دیده‌اید.

مهم‌ترین ویژگی شخصیت او، دیوانگی و جنونش است. او به جای آنکه بخواهد صرفا بتمن را بکشد، با او بازی می‌کند و آزارش می‌دهد؛ زیرا شخصیتش به جنونی رسیده که با فردی مثل بتمن و مقابله با او نیازمند است. هیچگاه چنین چیزی به‌صورت رسمی در کمیک‌ها یا آثار دیگر گفته نشده اما طرفداران این حدس را می‌زنند که او حتی از هویت واقعی بتمن آگاهی داشته باشد و بداند که چهره پشت این نقاب متعلق به «بروس وین» است اما در واقع برایش چندان اهمیتی هم نداشته و صرفا به خود بتمن و کشمکش با او نیاز دارد. طرفداران این استدلال را به‌خاطر این انجام می‌دهند که بسیاری از اوقات او افرادی که به بروس وین نزدیک هستند را شکار می‌کند و آنان را زجر می‌دهد. او به شخصیت‌های زیادی در جهان داستان‌های بتمن لطمه زده است. جوکر در یکی از کمیک‌های مشهور، جیسون تاد یا همان دومین رابین را کشت و در دیگری باربارا گوردون را که فرزند کمیسر گوردون و یکی از همکاران بتمن بود، فلج کرد.

جوکر در سینما و دیگر مدیوم‌ها

اگر به گذشته‌ جوکر در سینما نگاهی بیاندازیم شاید چندان هم شگفت‌زده نباشیم که فیلم جدید جوکر دچار این حاشیه‌های عظیم و بحث و جدل‌ها شده است. او دهه‌های مختلف است که همین کار را انجام می‌دهد و کارگردان‌های مختلفی را وادار می‌کند تا مرزها را پشت سر بگذارند. او به‌قدری در سینما و مدیوم‌های دیگر درخشید که گاهی به اشتباه توسط مخاطب تفسیر قهرمانانه‌ای از او صورت می‌گیرد. این قضیه به‌خصوص در فیلمی که قرار است کاملا درباره او و متعلق به او باشد نمود پیدا می‌کند.

اولین حضور جوکر در این مدیوم به سریال و همینطور فیلم بتمن در سال ۱۹۶۶ بازمی‌گردد. جوکر در سال‌های بعد در سری انیمیشن‌های تلویزیونی ماجراهای بتمن حضور داشت. در سال ۱۹۸۹ «جک نیکلسون» در نقش جوکر در فیلم «بتمن» تیم برتون ایفای نقش کرد. بازیگر توانایی مثل جک نیکلسون، انتخاب هوشمندانه‌ای برای این نقش بود. جوکری که نیکلسون بازی کرد، تاریک‌تر از فیلم‌های قبلی بود و جنجال‌ها و بازخوردهای آن بسیار زیاد شد. تقریبا همین نقش بود که سبب شد حضور جوکر در سینما رونق بگیرد.

احتمالا شناخته‌ترین و یکی از به‌یادماندنی‌ترین حضورهای این ابرشرور محبوب با نقش آفرینی هیث لجر در فیلم «شوالیه سیاه» رقم خورده است. «شوالیه سیاه» دومین فیلم از سه‌گانه بتمن کریستوفر نولان و البته بهترین آن‌ها بود. یکی از اصلی‌ترین دلایلی که این فیلم در نگاه مردم و همینطور منتقدان به چنین جایگاه عظیمی دست یافت، حضور جوکر و بازی خیره‌کننده هیث لجر بود که کمتر کسی پیدا می‌شود که آن را تحسین نکند. لجر نزدیکی خاصی با نقش پیدا کرده و حتی می‌توان گفت کاملا با آن انس گرفته بود. هرچند جوکر در این فیلم به‌خصوص در ریشه‌ها و انگیزه‌هایش تفاوت‌هایی با کمیک‌ها دارد اما از نظر شخصیتی در اوج به سر می‌برد و جنون عجیب و غریب و خاصی را نشان می‌دهد. احتمال کمی وجود دارد که جمله‌های او در این فیلم را در جای جای شبکه‌های مجازی به چشم ندیده باشید. عقیده‌هایی که فلسفه‌ آن بارها مورد بحث‌های مختلفی قرار گرفته است. او در این فیلم دو داستان در مورد گذشته‌ خود و لبخند ترسناکش به زبان می‌آورد که طبیعتا هر دو داستان نمی‌تواند همزمان درست باشند و شاید هم هیچکدام درست نباشند اما به شیوه‌ خود تاثیر احساسی و عمیقی را در فیلم می‌گذارند. مقابله بتمن و جوکر در این فیلم به‌طرز فوق‌العاده‌ای به‌یادماندنی است.

جوکر با نقش آفرین «جرد لتو» در فیلم «جوخه انتحار» هم حضور داشت. هرچند از بازی جرد لتو ایراد زیادی هم گرفته نشد اما به دلیل ضعیف بودن فیلم و نقش کم جوکر، حضور او در فیلم چندان مورد استقبال قرار نگرفت. یکی از انتقادهای عمده فیلم که به جوکر هم ارتباط داشت این بود که بسیاری از سکانس‌های جوکر به خصوص سکانس‌های رابطه او و هارلی کویین حذف شده و راهی به نسخه‌ پایانی فیلم نبرده است.

صحبت از هارلی کویین شد، جالب است بدانید که هارلی کویین اتفاقا از اقتباس‌های انیمیشنی بتمن به‌وجود آمده است و ریشه‌ی اصلی آن در کمیک‌ها نیست. حضور هارلی کویین برای اولین بار در انیمیشن Batman: The Animated Series در دهه ۹۰ میلادی بوده است. نام اصلی او دکتر «هارلی کوینزل» است و در واقع درمانگر جوکر در تیمارستان آرکهم بوده اما او به‌طرز عجیبی عاشق جوکر می‌شود و عقل و هوشیاری خود را از دست می‌دهد.

برای مدت زیادی لوک ‌اسکای‌واکر جنگ ستارگان یعنی مارک همیل معروف، صداپیشه‌ جوکر در انیمیشن‌ها یا حتی بازی‌های مختلف بوده است. او به مدت ۲۰ سال و بیش‌تر از هر فرد دیگری در نقش جوکر صداپیشگی کرده است. هرگاه در انیمیشن‌ها جوکر تصویر می‌شود ناخودآگاه صدای مارک همیل را به‌جای او می‌گذاریم یا حداقل دوست داریم او این کار را انجام دهد. نحوه‌ ادای کلمات و خنده‌های خاص جوکر در صداپیشگی او فراموش‌نشدنی است. بیش‌ترین حضور او در انیمیشن Batman: The Animated Series بوده اما این همکاری برای مدت‌ها ادامه داشته و اخیرا حتی در انیمیشن «شوخی کشنده» که اتفاقا از سوی طرفداران بازخورد خوبی گرفت، به‌جای جوکر صداپیشگی کرد.

جدیدترین ماجراجویی جوکر در سینما به فیلم تازه اکران «جوکر» برمی‌گردد. فیلمی که اگر اخبارش را دنبال کرده باشید، احتمالا با جنجال‌های فراوان بوجود آمده برای آن آشنا هستید. جوکر بارها در سینما حضور یافته اما شاید موقعیت‌های کنونی جامعه امروز و به‌خصوص اتفاقات تلخی همچون تیراندازی‌هایی که در آمریکا رخ داده حساسیت برخی را به فیلم بیش‌تر هم کرده است. با این حال، فیلم باید به‌وقتش دیده شود و به‌صورت دقیق مورد نقد قرار گیرد. ماجرای این فیلم قرار است به نحوه‌ تبدیل شدن جوکر به چنین ابرشرور خطرناکی بپردازد. البته، آنگونه که قبلا گفته شده برای این فیلم لزوما از کمیک‌ها یا حتی فیلم‌های قبلی اقتباسی صورت نگرفته و بیش‌تر یک برداشت متفاوت و خاص از این شخصیت بوده است. واکین فینیکس که در این فیلم در نقش این شخصیت ابرشرور ایفای نقش کرده مقدار قابل‌توجه‌ای از وزن خود را کم کرده تا متناسب با چیزی شود که برای جوکر ایده‌آل است. فینیکس همچنین به‌گفته‌ خودش برای درآوردن نقش، روی مهارت‌های برخی از ستارگان فیلم‌های صامت مانند «باستر کیتون» و «ری بولگر» مطالعه کرده و از آن‌ها الهام گرفته است. دیگر اثر مهمی که روی این فیلم تاثیر بزرگی گذاشته، فیلم «مردی که می‌خندد» است. به نظر می‌رسد واکین فینیکس ریزه‌کاری‌های زیادی را رعایت کرده تا نسخه‌ای خاص و ممتاز از جوکر را به تصویر بکشد اما باید صبر کرد و دید در طول زمان ایفای نقش او چه تاثیری می‌تواند بگذارد.

همانگونه که بتمن در بازی‌های ویدیویی زیادی بوده است، جوکر هم کم‌وبیش تجربه‌ مشابه‌ای دارد. شاید ماندگارترین حضور او در بازی‌های ویدیویی برای سه‌گانه آرکهم شرکت راک‌استدی بوده است. در این سه بازی، جوکر حضور پررنگ و بسیارتاثیرگذاری از خود نشان داد و نه‌تنها مورد توجه طرفداران و علاقه‌مندان به بتمن و کمیک‌هایش قرار گرفت، بلکه نزد گیمرها هم محبوبیت بسیار زیادی کسب کرد؛ چرا که همه چیز سری بازی‌های آرکهام آن را به یکی از بهترین بازی‌های ابرقهرمانی ویدیویی تاریخ تبدیل کرده است. صداپیشگی فوق‌العاده‌ی مارک همیل هم باعث شد تا جوکر در این سری بازی به نحو ممتازی خلق شود و به یاد بماند.

فلسفه شخصیت جوکر

همانطور که در قبل هم گفته شد، ریشه‌ تبدیل شدن جوکر به چنین شخصیتی و انگیزه‌هایش همیشه یکسان‌ نبوده به همین دلیل طبیعتا فلسفه شخصی او هم گاه دچار دگرگونی‌های عظیمی شده است اما اگر بخواهیم مانند بسیاری اثر «آلن مور» یعنی کمیک The Killing Joke یا به فارسی «شوخی کشنده» را به‌عنوان اصلی‌ترین و مهم‌ترین منبع قرار دهیم، می‌توان درخصوص سیر تفکر و فلسفه‌ فکری‌اش کمی تا حدی که این مطلب بطلبد، سخن بگوییم.

کمیک معروف «شوخی کشنده» همان ایده‌ افتادن جوکر در مواد شیمیایی را در خود دارد اما کمی آن را بسط داده و نسخه‌ای تاریک‌تر، جامع‌تر و حتی سادیستی‌تری از جوکر به ما نشان می‌دهد. در این کتاب مصور، جوکر ابتدا به‌عنوان یک دستیار آزمایشگاه در آزمایشگاه پر از مواد شیمیایی کار می‌کرد اما از آن شغلش استعفا می‌دهد و سعی می‌کند مسیر جدیدی را در زندگی‌اش انتخاب کند. مسیری که او را به سوی تبدیل شدن به یک استندآپ کمدین سوق می‌دهد. اما او در شغل جدیدش اقبال خوشی نمی‌آورد و شوخی‌های او برای کسی خنده‌دار و جذاب نیستند. بداقبالی و شکست او در شغل جدیدش او را وسوسه می‌کند تا به همراه چند خلافکار به آزمایشگاه حمله و از آنجا دزدی کنند. جوکر در قالب شخصی به‌نام مستعار «رد هود» به همراه چند خلافکار دیگر عملیات دزدی خود را آغاز می‌کنند اما بتمن متوجه شده و درحالی که او را تعقیب می‌کند، جوکر به درون خمره‌ مواد شیمیایی می‌افتد. از قضا و از بخت بد او، همان روز همسر و فرزند به‌دنیا نیامده جوکر به‌صورت ناگهانی می‌میرند. این قضیه کمدین قصه را به‌ جنونی افسارگسیخته مبتلا می‌کند و او را به شخصی بدل می‌سازد که ما به‌عنوان ابرشروری بسیار خطرناک به‌نام جوکر می‌شناسیم.

داستان تلخ زندگی جوکر در این کمیک بار تراژیک و تاریک‌تری نسبت به کمیک‌های دیگر او دارد؛ اما در «شوخی کشنده» مبنای همه‌ ماجرای جنون و دیوانگی بی‌حد جوکر به فلسفه‌ “یک روز بد” باز‌می‌گردد. چیزی که ما به‌عنوان جوکر می‌شناسیم حاصل یک روز بد و ناخوشایند برای او بوده است. جوکر معتقد است که “یک روز بد” می‌تواند هر کسی را به دیوانگی و جنون وا دارد و هیچ کسی در برابر آن مصون نیست. بخواهیم کمی‌ دقیق‌تر نگاه کنیم، زندگی جوکر و بتمن هر دو کم و بیش درگیر این واقعیت تلخ شده‌اند، جوکر با داستانی که در بالا تعریف شد و بتمن هم با از دست دادن پدر و مادرش در کودکی. هر دو به‌گونه‌ای دچار آن یک روز بد معروف شده‌اند. با این تفاوت که بتمن، لباس ابرقهرمانانه می‌پوشد و به مبارزه با خلافکار‌ها مشغول می‌شود اما این واقعیت تلخ جوکر را به سمت و ‌سوی افکار نهیلیستی می‌برد و در نتیجه او همه چیز را بی‌ارزش می‌یابد. همان چیزی که ژان پل سارتر، فیلسوف بزرگ فرانسوی در کتاب «هستی و نیستی» به واکاوی آن می‌پردازد. سارتر در آن کتاب می‌گوید:

نباید و نمی‌توان به هیچ ارزشی متوسل شد…بلکه باید معنای جهان و ذات و هستی خویش را پی برد.

این تفاوتی است که دو شخص مختلف بتمن و جوکر را از هم متمایز می‌کند. جالب اینجاست که جوکر تا حدی این تفاوت را هم درک کرده و با آن آگاهی دارد. هر چند بررسی فلسفه فیلم «شوالیه سیاه» مطلبی مجزا می‌طلبد اما حتی در آنجا هم جوکر با آگاهی خطاب به بتمن می‌گوید: «تو مرا کامل می‌کنی.». در واقع علاوه بر نبرد معمول آن‌ها در فیلم «شوالیه سیاه» آن‌ها دچار یک نزاع نیمه اگزیستانسیالیسم هستند. همین پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها در طراحی و تفکر، جوکر هیث لجر را به یکی از خاص‌ترین شخصیت‌ منفی‌های سینما تبدیل می‌کند. حتی با در نظر گرفتن نظر فیلسوف معروف فرانسوی یعنی ژان بودریار می‌توان به این استنباط رسید که کارهای اخلاقی بتمن و مبارزه مداوم او با خلافکارها هرگز جامعه را سرشار از صلح و اخلاق نمی‌کند بلکه همین قضیه به‌نوعی باعث به‌وجود آمدن خلافکارهایی حرفه‌ای‌تر و افراطی‌تر می‌شود تا این توازن میان خوبی و جنایت برقرار شود. در واقع رابطه‌ میان جوکر و بتمن به‌گونه‌ای به‌تصویر کشیده شده که می‌توان گفت آن‌ها باعث حیات و زندگی یکدیگر شده‌اند. به خصوص این قضیه در فیلم بتمن تیم برتون هم دیده می‌شود.

جوکر شاید قبل از کمیک تحسین‌برانگیز «شوخی کشنده» و بعدها فیلم «شوالیه سیاه» جنبه‌های شوخ بودن شخصیت‌اش بیش‌تر به چشم‌ می‌آمد ولی از آن پس تاثیر عمیق‌تر و تاریک‌تری در شخصیت او دیده می‌شود. حتی خنده‌های افراطی او ریشه‌اش به نهیلیسم بازمی‌گردد و در واقع سلاحی برای مقابله با افکار پوچ‌گرایانه و بی‌ارزشی دنیا از نگاه خودش است. این همان چیزی است که جمله‌ی معروف «چرا اینقدر جدی؟» را می‌تواند توصیف کند. تفاوت جالب این است که جوکر قصد دارد دیگران را نیز تبدیل به چیزی که خودش است بکند. او می‌خواهد این لبخندها را بر لب همه ببیند؛ حداقل ذره‌ای از آن را. برای مثال دیگر، بگذارید برگردیم به همان قضیه “یک روز بد”. یکی از عقیده‌های قابل تامل او در «شوالیه سیاه» این است: «جنون مثل جاذبه‌ میمونه، تنها چیزی که نیاز داره یک هل کوچیکه.» . با همین قضیه او در کمیک «شوخی مرگبار» تمام تلاش خود را می‌کند که کمیسر گوردون را گرفتار این ایده کند و به همین خاطر در یک روز بدترین بلاها را بر سو او می‌آورد تا نشان دهد که هر کسی می‌تواند با یک هل کوچک یا یک روز تلخ و عجیب درگیر چنین پوچی و جنونی شود.

راستش جمع‌بندی در مورد جوکر و فلسفه او چندان کار راحتی نیست اما مشخصا جوکر ابرشروری است که تا حد زیادی سخنانش قابل تامل است و حتی ذره‌ای از حرف او ممکن است در همه باشد اما چیزی که مشخص است و بتمن در جای جای کمیک‌ها آن را به مخاطب اثبات می‌کند این است که جوکر علی‌رغم قابل درنگ بودن حرف‌هایش اما افکارش پوچ و نادرست است و به آن درک ذاتی وجود انسان نرسیده است. بتمن هر بار این را به‌گونه به او نشان می‌دهد اما شاید یکی از واضح‌ترین شاهدهای اشتباه جوکر، خود بتمن باشد که باوجود همان فلسفه‌ی خاص “یک روز بد” و مکمل بودن آن دو، دقیقا آن سوی اخلاقی و رفتاری شخصیت جوکر قرار می‌گیرد.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید