وودی و دوستانش در بیشتر دقایق چهارمین حضورشان بر پرده نقره‌ای فوق‌العاده هستند؛ تصاویر بسیار جذاب‌اند، موقعیت‌های طنز زیادی وجود دارند و با داستانی شیرین و سرگرم‌کننده مواجه هستیم. ماجرای وودی و دوستانش، علیرغم اینکه در قالب انیمیشن ساخته شده است، روایتگر داستانی چنان غمگین است که تماشاگر را به عمق احساساتش می‌برد. به‌عبارت‌دیگر، این فیلم دقیقا همان چیزی است که از یک کمپانی حرفه‌ای مانند پیکسار انتظار می‌رفت. هرچند که برای توقعات هواداران، نهایتی وجود ندارد و سهم پیکسار در به وجود آمدن این انتظارات، بیش از هر عامل دیگری است؛ این کمپانی با ساخت شاهکارهایی مانند «درون و بیرون» و «وال-ای»، استاندارد ذهنی مخاطبان را برای همیشه بالا برد. هرچند که برای این دو اثر شاخص، دنباله‌ای ساخته نشد اما نمی‌توان این موضوع را دلیل موفقیت آن‌ها دانست؛ به‌بیان‌دیگر، وجود چند دنباله برای «داستان اسباب بازی» (و به‌طورکلی، ساختن مجموعه از هر ایده موفقی)، نمی‌تواند نقطه ضعف آن محسوب شود. برای بررسی «داستان اسباب بازی 4» با گیکیطور همراه باشید.


پس از ساخت اولین فیلم از مجموعه «داستان اسباب بازی» در ۱۹۹۵، به نظر می‌رسید که داستان پایان یافته است؛ بخش پایانی ماجرای وودی (با صدای تام هنکس) و باز لایت یر (با صدای تیم آلن) به‌اندازه‌ای کامل و گویا بود که به‌عنوان نقطه پایان داستان در نظر گرفته شود. در قسمت سوم «داستان اسباب بازی» (محصول سال ۲۰۱۰)، پسری که با وودی، باز و سایر دوستانشان بزرگ شده بود، به کالج رفت و اسباب‌بازی‌ها را به کودک دیگری سپرد؛ این موقعیت می‌توانست توسط سازندگان به‌عنوان نقطه عطفی شایسته برای طراحی یک پایان واضح داستانی و روایتی در نظر گرفته شود.

مثلی معروف در هالیوود وجود دارد که می‌گوید: «هرگز نگو «هرگز»!». این موضوع در بررسی «داستان اسباب بازی 4» هم به چشم می‌خورد. جاش کولی برای داستانی که در فیلم سوم به‌صورت قطعی به پایان رسید، دنباله‌ای ساخت؛ او این پروژه را با تکیه بر فیلمنامه اندرو استنتون و استفانی فولسوم آغاز کرد. وودی، باز و سایر دوستانشان اکنون در اتاق بانی (با صدای مادلین مک گراو) ساکن هستند؛ دخترکی که بابت رفتن به مهدکودک نگران است. وودی برای بهبود حال بانی تصمیم می‌گیرد که او را در اولین روز مهدکودک همراهی کند؛ بنابراین سفری یک‌روزه را در کوله‌پشتی دخترک آغاز می‌کند. وودی دست‌خالی به خانه برنمی‌گردد: فورکی وارد داستان می‌شود؛ اسباب‌بازی جدید بانی که درواقع کاردستی او در نخستین روز کودکستان است از مواد بازیافتی مانند چنگال پلاستیکی و تکه‌های چوب بستنی ساخته شده است.

اولین نکته‌ای که در بررسی «داستان اسباب بازی 4» باید در نظر بگیریم، سیر درام آن است که با بحران اعتمادبه‌نفس وودی آغاز می‌شود؛ بانی سرگرم بازی با فورکی است و دیگر توجه چندانی به وودی ندارد. این در حالی است که فورکی خود را به‌عنوان عضوی از جامعه اسباب‌بازی‌ها نپذیرفته و همچنان تمایل دارد که به نزدیک‌ترین سطل زباله ممکن پناه ببرد. فورکی با یک سوال بنیادین درباره فلسفه وجودی‌اش مواجه است و نمی‌داند که باید خود را اسباب‌بازی بداند یا زباله؟ این مساله، ایده اصلی مجموعه فیلم‌های «داستان اسباب بازی» را دوباره به ذهن متبادر می‌کند: اینکه اسباب‌بازی واقعی چیست و آیا اصولا بدون حضور کودکی که به آن عشق بورزد وجود دارد؟

فورکی دیگر یک چنگال نیست؛ ماهیت آن تغییر کرده است و این سوال رهایش نمی‌کند: «چرا من زنده‌ام؟» در سطحی دیگر، وودی هم با سوالی تقریبا مشابه مواجه است: اگر بانی دیگر با او بازی نکند، وودی دیگر بخشی از دنیای او، بخشی از تصوراتش نیست؛ بنابراین اصلا چرا باید وجود داشته باشد؟

«داستان اسباب بازی 4»، شروعی جادویی دارد و یادآور لحظات درخشانی از فیلم‌های قبلی است؛ این شروع خوب در ادامه به حادثه‌ای جذاب می‌پیوندد و تماشاگر را بیش‌ازپیش درگیر می‌کند. خانواده بانی، عازم سفر می‌شوند و اسباب‌بازی‌ها هم در جریان این سفر حضور دارند؛ فورکی بر اثر حادثه‌ای از ماشین به بیرون پرتاب و در تاریکی شب گم می‌شود. جهش فورکی را می‌توان شبیه یک خودکشی حاصل از نیافتن پاسخ سوال‌ها و احساس پوچی ناشی از آن تعبیر کرد. البته وودی خیلی زود به این واقعه واکنش نشان می‌دهد، مداخله می‌کند و برای نجات فورکی از ماشین بیرون می‌پرد. این دو به یکدیگر می‌پیوندند و از این جای داستان به بعد، شاهد سایه انداختن رفاقت بین وودی و فورکی بر ادامه ماجرا هستیم.

ماجرای دیگری که در بررسی «داستان اسباب بازی 4» جلب‌توجه می‌کند، مواجه‌شدن وودی با دوست قدیمی‌اش بو پیپ (با صدای آنی پاتس) یک عروسک از جنس چینی است که پیش از این بر بدنه یک آباژور قرار داشته و حالا در یک عتیقه‌فروشی سکونت دارد. آنجا و در میان فضای تاریک مغازه و خرت‌وپرت‌های داخل آن، با شخصیت‌های جدیدی آشنا می‌شویم: یک عروسک سخنگو و خدمتگزاران ترسناکش که «داستان اسباب بازی 4» را چه از لحاظ بصری و چه از لحاظ لحن و سرعت روایت غنی‌تر می‌کنند و چالشی جدید پیش روی وودی و دوستان قرار می‌دهند.

حدود ربع قرن از شروع ساخت مجموعه فیلم‌های «داستان اسباب بازی» می‌گذرد؛ در این مدت، دنیای انیمیشن‌های پیکسار رشدی چشمگیر داشته است و به پیچیدگی‌ها و جزییات زندگی واقعی نزدیک‌تر شده است. بررسی «داستان اسباب بازی 4» بدون پرداختن به وجوه فنی آن در ساختن دنیایی باورپذیر، چیزی کم دارد؛ باید آفرین گفت به طراحان گرافیک و همه متخصصانی که در تولید رندرهایی تا این حد طبیعی و باکیفیت نقش داشته‌اند: اسباب‌بازی‌ها در دنیایی بی‌نهایت شبیه به جهان پیرامون ما زندگی می‌کنند و این شباهت را می‌توان در تک‌تک وسایل، درختان و سایر جزییات محیطی دید. واقع‌گرایی موجود در بعضی صحنه‌ها، شما را به فکر وادار و در جهان داستانی فیلم غرق می‌کند.

پیکسار از سال‌ها پیش به اهمیت اسباب‌بازی‌ها پی برد؛ به‌عنوان المان‌هایی که ذهن مخاطب را به دوران کودکی، شیرینی و احساسات مربوط به آن بازمی‌گردانند. اما در هنگام تماشای انیمیشن، به محض اینکه حواستان از آن فضای جادویی مسحورکننده‌ پرت شود و اتصال بین خاطرات مبهم و مه‌آلود کودکی شما با تصاویر روی پرده از بین برود، سازندگان به دست‌آویز جدیدی برای حفظ توجهتان نیازمندند. در سه فیلم اول، این چالش با پرداختن به روابط بین اسباب‌بازی‌ها و البته حضور پررنگ صاحب‌ آنها و مسایلش حل شد؛ اما با بزرگتر شدن اندی و پیش رفتن داستان، برگرداندن تماشاگر به نقطه آغازین و شروع دوباره با یک کودک جدید (بانی) کار چندان آسانی نیست. وودی و دوستانش، تا پیش از این، با انواع چالش‌ و دغدغه‌های یک کودک مواجه شده‌ و آن را از سر گذرانده‌اند؛ بنابراین تکرار آن مسیر برای هیچکس خوشایند نیست. سازندگان برای حل این مشکل، هوشمندانه عمل کرده‌اند: سرگردانی وودی و فورکی از یک طرف، ورود بو پیپ و مواجهه با گبی گبی (با صدای کریستینا هندریکس) و دستیاران ترسناکش و نبرد برای فرار از عتیقه‌فروشی، تماشاگران را سرگرم و هیجان‌زده می‌کند. به محض آنکه دنیای بانی جایش را به دنیای گبی می‌دهد، شور تازه‌ای به حال‌و‌هوای فیلم تزریق می‌شود: مغازه‌ای تعطیل که شبیه یک هزارتوی متروک است و هر گوشه تاریک آن، اتفاقی شوم را نوید می‌دهد. گبی، فورکی را گروگان می‌گیرد؛ حرکتی که بر تنش ها می‌افزاید و انجام یک عملیات نجات توسط وودی و دوستانش را ضروری می‌کند.

«داستان اسباب بازی 4» پیش از آنکه فکرش را بکنید به پایان می‌رسد؛ اما حتی پس از دیدن تیتراژ پایانی آن، خیلی سخت می‌توانیم گبی را با آن نگاه فرازمینی‌اش فراموش کنیم. او همزمان هم شبیه یک عروسک شیطان‌صفت ساخته شده از روی شخصیت بانی است و هم مانند تفسیری شگفت‌انگیز از دوران کودکی به نظر می‌رسد که این دوران به شکل یک چاه عمیق از نیازهای غیرممکن نشان می‌دهد.

احتمالا این آخرین باری خواهد بود که وودی و دوستان را می‌بینید؛ بنابراین آماده یک خداحافظی غم‌انگیز باشید.


ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید